رهایی رهبران از دام بیش فکری

رهایی رهبران از دام بیش فکری

چرا ذهن ما درگیر بیش‌فکری می‌شود؟

«بیش‌فکری» از چالش‌هایی است که بسیاری از رهبران با آن دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. این عادت ذهنی معمولا از تمایل عمیق به گریز از درد و ناراحتی و نیز جست‌و‌جوی موفقیت ناشی می‌شود. وقتی بیش از حد فکر می‌کنیم، از یافتن راه‌حل‌های عملی دور می‌شویم و در چرخه‌ای بی‌پایان از نگرانی‌ها و حدس‌و‌گمان‌های بی‌فایده گرفتار می‌مانیم. در واقع، بیش‌فکری بیش از آنکه به حل مسائل کمک کند، معطوف به کنترل احساسات و ترس‌هاست؛ با این امید که با پیش‌بینی و حل مشکلات بتوانیم از اشتباهات و دردهای گذشته جلوگیری کنیم. این روش شاید منطقی به نظر برسد، اما در نهایت معیوب است و می‌تواند به خستگی و فرسودگی احساسی بینجامد. این فرایند پیچیده باعث می‌شود هر تصمیم بیش از حد مهم جلوه کند و هر اشتباه کوچک غیرقابل تحمل به نظر برسد.

در دنیای رهبری، بیش‌فکری از تمایلی محافظه‌کارانه سرچشمه می‌گیرد. می‌کوشیم همه چیز را تحت کنترل داشته باشیم تا از تجربه دوباره رخدادهای ناخوشایند یا ناراحتی‌های گذشته دوری کنیم. ممکن است تصور کنیم اگر همه نتایج ممکن را پیش‌بینی و برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنیم، می‌توانیم از شکست و آسیب‌های عاطفی جلوگیری کنیم. این نگرش، ما را وارد چرخه‌ای مداوم از افکار تکراری می‌کند؛ چرخه‌ای که در آن ذهن مدام در تلاش برای حل مسائل پیچیده است. فشار برای دستیابی به موفقیت، حفظ جایگاه سازمان، مراقبت از مشتریان و سهامداران و تقویت روحیه تیم، این تمایل به بیش‌فکری را تشدید می‌کند.

یکی از عوامل تقویت‌کننده بیش‌فکری، کمال‌گرایی است. اغلب در پی یافتن راه‌حلی «بی‌عیب‌و‌نقص» هستیم که همه احتمالات را در برگیرد؛ به امید خلق آینده‌ای کم‌ریسک و بدون ناراحتی. اما این تلاش بی‌نتیجه است؛ زیرا زندگی و محیط کسب‌و‌کار همواره غیرقابل پیش‌بینی‌اند. جست‌و‌جوی راه‌حلی کامل، معمولا به ناامیدی می‌انجامد، چون هرگز نمی‌توانیم تضمین کنیم نتایج دقیقا مطابق سناریوهای محاسبه‌شده پیش‌ بروند.

عامل دیگری که به بیش‌فکری دامن می‌زند، این باور رایج است که پیش از هر اقدامی باید «همه چیز» را بدانیم. این طرز فکر گمراه‌کننده است. در دنیایی که تغییرات با سرعت رخ می‌دهند، رویکردهای سنتیِ برنامه‌ریزیِ بلندمدت دیگر کارایی گذشته را ندارند. سازمان‌ها به سمت روش‌های چابک حرکت کرده‌اند که بر سازگاری، پیشرفت تدریجی و حل مسائل در لحظه تاکید دارند؛ نه بر برنامه‌ریزی‌های گسترده و پیچیده. این تغییر نشان می‌دهد پیش‌بینی تمام چالش‌ها ناممکن است و اهمیت انعطاف‌پذیری بیش از پیش افزایش یافته است. 

نقش رهبران نیز از مدل‌های سنتی فرماندهی و کنترل، به رویکردی مشارکتی‌تر تغییر یافته است. رهبری مدرن مستلزم هدایت تیم‌هایی با تخصص‌های متنوع است؛ تخصص‌هایی که شاید خود رهبر دارا نباشد. این تغییر نیازمند اعتماد به اعضای تیم و بهره‌گیری از مهارت‌های آنان است؛ امری که می‌تواند در فضای تصمیم‌گیری‌های مشترک و مسائل ناآشنا، زمینه‌ساز بیش‌فکری شود. درک چالش‌های منحصربه‌فرد رهبری در دنیای امروز، رواج بیش‌فکری را قابل فهم می‌کند. در محیطی که دائما در حال تغییر است، رهبران باید تیم‌های متنوع را مدیریت کرده و در عین حال میان انتظارات گوناگون ذی‌نفعان تعادل برقرار کنند. این مسئولیت‌ها و مخاطره‌های فراوان، بیش‌فکری را به واکنشی طبیعی اما ناکارآمد تبدیل می‌کند. با این حال، اگرچه بیش‌فکری می‌تواند فرساینده باشد، راه‌حل‌هایی وجود دارد که می‌توانند به مدیریت آن کمک کرده و تصمیم‌گیری را موثرتر و متعادل‌تر سازند.

برگرفته از کتاب «رهایی رهبران از دام بیش فکری»

به قلم بانی راس و ترجمه امیرمهدی مرادی و بابک مصری

0 دیدگاه

نظر شما راجع به این مقاله چیست؟